شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
202
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
رسوايى حكومت يزيد بود ، با بيانى آتشين و گرم با مردم در ميان بگذارد ، ابتدا آن شير زن با نداى قاطع فرمان سكوت داد : « أومأت الى الناس ان اسكتوا فارتدت الانفاس و سكنت الاجراس ؛ با اين فرمان نفسها در سينه حبس گرديد و شترها از حركت بازايستاد » . همه گردن كشيدند و گوش فرا مىدهند تا سخنان آن بانو را بشنوند . زينب شروع به سخن كرد . ابتدا نسب خويش را معرفى نمود تا نگاههاى تحقيرآميز آنان را به ديدهء احترام مبدّل سازد . فرمود : « الحمد للّه و الصلاة على ابى محمد و آله الطيبين الاخيار ، سپاس مىگذارم خداى را و درود مىفرستم بر پدرم محمد و خاندان پاك او » . بنا به نقل مرحوم سپهر در اينجا زينب از پيغمبر اسلام به عنوان « پدر » ياد مىكند با آن كه روش اهل بيت در خطابهها اين نبود . آنان همواره از آن حضرت به « رسول » يا « نبى » و يا « جد » ياد مىكردند و بر وى درود مىفرستادند ! شايد حتى يك مورد هم نتوان يافت كه دودمان وحى از پيغمبر به عنوان « پدر » ياد كرده باشند ، اما زينب در اينجا گفت : درود بر پدرم پيغمبر ! آرى ، او مىخواهد پيش از شروع به گفتار ، خود و قافلهء اسيران را معرفى كند و نسبت خويش را با پيغمبر روشن سازد تا همگان دريابند آنان كه هستند و از كدام دودمان و قبيلهاند تا از اين راه افكار و احساسات مردم را در اختيار بگيرد . از اين لحظه ، ديگر مردم به وى به عنوان دختر پيغمبر مىنگرند نه به صورت يك بانوى اسير ، و سپس دنبالهء سخن را خطاب به آن مردم چنين ادامه داد : « يا اهل الكوفة يا اهل الختل و الغدر أ تبكون فلا رقأت الدمعة و لا هدأت الرنة انما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم ألا و هل فيكم الا الصلف و النطف و الصدر و الشنف و ملق الاماء و غمز الاعداء او كمرعى على دمنة او كفضة على ملحودة ألا ساء ما قدمت لكم انفسكم ان سخط اللّه عليكم و فى العذاب أنتم خالدون « 1 » ؛ اى مردم كوفه ، اى اهل فريب و خدعه ، آيا بر ما مىگرييد ؟ ! هنوز چشمهاى ما گريان است و نالههاى ما خاموش نگرديده ، مثل شما ، مثل همان زنى است كه رشتهء خود را مىبافت و سپس آن را بر مىگشود . شما هم به پيغمبر ايمان آورديد و ريسمان ايمان خويش
--> ( 1 ) - اللهوف ، ص 64 .